تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت محصولات

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
19 ژانویه 2022
76 بازدید
یک نظر

حدیث کساء

در این پست متن و ترجمه حدیث کساء به همراه فیلم و صوت قرائت این دعا با نوای حاج مرتضی طاهری تقدیم می گردد.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

عَنْ فاطِمَهَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دختر رسول خدا صلی اللّه علیه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَهَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَی اَبی رَسُولُ اللَّهِ فی

و آله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاْیامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا فاطِمَهُ فَقُلْتُ عَلَیک السَّلامُ قالَ

بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود:

اِنّی اَجِدُ فی بَدَنی ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعیذُک بِاللَّهِ یا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستی و ضعفی درک می کنم، گفتم: پناه می دهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف

فَقَالَ یا فاطِمَهُ ایتینی بِالْکساَّءِ الْیمانی فَغَطّینی بِهِ فَاَتَیتُهُ بِالْکساَّءِ

فرمود: ای فاطمه بیاور برایم کساء یمانی را و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم

الْیمانی فَغَطَّیتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیهِ وَاِذا وَجْهُهُ یتَلاَلَؤُ کاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو می نگریستم و در آن حال چهره اش می درخشید همانند ماه

فی لَیلَهِ تَمامِهِ وَکمالِهِ فَما کانَتْ اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِی الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا قُرَّهَ عَینی

گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیده ام

وَثَمَرَهَ فُؤ ادی فَقالَ یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَهً طَیبَهً کاَنَّها راَّئِحَهُ

و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی

جَدّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ

کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن می دهی

اَدْخُلَ مَعَک تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا

که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای

صاحِبَ حَوْضی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْکساَّءِ فَما کانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت

اِلاّ ساعَهً وَاِذا بِوَلَدِی الْحُسَینِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا اُمّاهُ

ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر

فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا قُرَّهَ عَینی وَثَمَرَهَ فُؤ ادی فَقالَ

گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیده ام و میوه دلم فرمود:

لی یا اُمّاهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک راَّئِحَهً طَیبَهً کاَنَّها راَّئِحَهُ جَدّی رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول

اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّک وَاَخاک تَحْتَ الْکساَّءِ

خدا (ص)است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند

فَدَنَی الْحُسَینُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام

عَلَیک یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکما تَحْتَ الْکساَّءِ

بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن می دهی که داخل شوم با شما در زیر کساء

فَقالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا وَلَدی وَیا شافِعَ اُمَّتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعت کننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با

مَعَهُما تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِک اَبُوالْحَسَنِ عَلِی بْنُ اَبی طالِبٍ

آن دو در زیر کساء وارد شد در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد

وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَیک السَّلامُ یا اَبَا

و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای ابا

الْحَسَنِ وَ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ فَقالَ یا فاطِمَهُ اِنّی اَشَمُّ عِنْدَک رائِحَهً

الحسن و ای امیر مؤ منان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام می کنم

طَیبَهً کاَنَّها راَّئِحَهُ اَخی وَابْنِ عَمّی رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گویا بوی برادرم و پسر عمویم رسول خدا است؟ گفتم: آری این او است که

وَلَدَیک تَحْتَ الْکساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِی نَحْوَ الْکساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک

با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز بطرف کساء رفت و گفت سلام بر تو

یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَنْ اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَیک

ای رسول خدا آیا اذن می دهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

السَّلامُ یا اَخی یا وَصِیی وَخَلیفَتی وَصاحِبَ لِواَّئی قَدْ اَذِنْتُ لَک

باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِی تَحْتَ الْکساَّءِ ثُمَّ اَتَیتُ نَحْوَ الْکساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس علی نیز وارد در زیر کساء شد، در این هنگام من نیز بطرف کساء رفتم و عرض کردم سلام

عَلَیک یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لی اَن اَکونَ مَعَکمْ تَحْتَ الْکساَّءِ

بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن می دهی که با شما در زیر کساء باشم؟

قالَ وَعَلَیک السَّلامُ یا بِنْتی وَیا بَضْعَتی قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر

الْکساَّءِ فَلَمَّا اکتَمَلْنا جَمیعاً تَحْتَ الْکساَّءِ اَخَذَ اَبی رَسُولُ اللَّهِ

کساء رفتم، و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَی الْکساَّءِ وَاَوْمَئَ بِیدِهِ الْیمْنی اِلَی السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف کساء را گرفت و با دست راست بسوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَیتی وَخاَّصَّتی وَحاَّمَّتی لَحْمُهُمْ لَحْمی وَدَمُهُمْ دَمی

اینانند خاندان من و خواص ونزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

یؤْلِمُنی ما یؤْلِمُهُمْ وَیحْزُنُنی ما یحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

می آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد وبه اندوه می اندازد مراهرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر که با ایشان درصلح است ودشمنم باهرکس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد

مِنّی وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِک وَبَرَکاتِک وَرَحْمَتَک وَغُفْرانَک

اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَک عَلَی وَعَلَیهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهیراً

و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن بخوبی

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکتی وَیا سُکانَ سَمواتی اِنّی ما خَلَقْتُ

پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم

سَماَّءً مَبْنِیهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیهً وَلا قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضِیئَهً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا فُلْکاً یسْری اِلاّ فی مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ

فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر بخاطر دوستی این

الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ الامینُ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند

تَحْتَ الْکساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیتِ النُّبُوَّهِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَهِ

در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و کان رسالتند:

هُمْ فاطِمَهُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئیلُ یا رَبِّ اَتَاْذَنُ لی اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن می دهی

اَهْبِطَ اِلَی الارْضِ لاِکونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک

که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الامینُ جِبْراَّئیلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَیک یا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِی

پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی

الاعْلی یقْرِئُک السَّلامَ وَیخُصُّک بِالتَّحِیهِ وَالاکرامِ وَیقُولُ لَک

اعلی سلامت می رساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و می فرماید:

وَعِزَّتی وَجَلالی اِنّی ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیهً وَلا اَرْضاً مَدْحِیهً وَلا

به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه

قَمَراً مُنیراً وَلا شَمْساً مُضَّیئَهً وَلا فَلَکاً یدُورُ وَلا بَحْراً یجْری وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در

فُلْکاً یسْری اِلاّ لاَجْلِکمْ وَمَحَبَّتِکمْ وَقَدْ اَذِنَ لی اَنْ اَدْخُلَ مَعَکمْ

جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما

فَهَلْ تَاْذَنُ لی یا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَیک السَّلامُ یا

در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم می دهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای

اَمینَ وَحْی اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَک فَدَخَلَ جِبْراَّئیلُ مَعَنا تَحْتَ

امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر

الْکساَّءِ فَقالَ لاَبی اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحی اِلَیکمْ یقُولُ اِنَّما یریدُ اللَّهُ

کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و می فرماید: ((حقیقت این است که خدا می خواهد

لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیتِ وَیطَهِّرَکمْ تَطْهیراً فَقالَ عَلِی لآَبی

پلیدی (و ناپاکی ) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل )) علی علیه السلام به پدرم گفت:

یا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنی ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْکساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن ) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً وَاصْطَفانی بِالرِّسالَهِ نَجِیاً

خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الآَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از

شَیعَتِنا وَمُحِبّینا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَیهِمُ الرَّحْمَهُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِکهُ

شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق ) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلی اَنْ یتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا

و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما

وَرَبِّ الْکعْبَهِ فَقالَ النَّبِی ثانِیاً یا عَلِی وَالَّذی بَعَثَنی بِالْحَقِّ نَبِیاً

رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند، دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانی بِالرِّسالَهِ نَجِیاً ما ذُکرَ خَبَرُنا هذا فی مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلی از محافل

اَهْلِ الاَرْضِ وَفیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَمُحِبّینا وَفیهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَکشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَهٍ اِلاّ

آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه

وَقَضَی اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِی اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَکذلِک

خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و هم چنین

شیعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِی الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَرَبِّ الْکعْبَه

سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند

دریافت این برنامه


دسته بندی :

برچسب :


  • میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها(سال ۲ یا ۵ بعثت)

    در این روز، سال پنجم از بعثت و به قولی سال دوم آن ، ولادت باسعادت حضرت فاطمه علیهاالسلام واقع شده.

    کیفیت ولادت چنان بوده که روزى حضرت رسول (ص) با امیرالمؤ منین (ع) و حمزه و عباس و عمار و بعضى دیگر در ابطح نشسته بود که ناگاه جبرئیل نازل شد با صورت اصلى خود و بالهاى خود را گشود و تا مشرق و مغرب را پر کرد و ندا کرد آن حضرت را و گفت : خداوند على اعلى تو را سلام میرساند و امر میفرماید که چهل شبانه روز، از خدیجه دورى اختیار کنى .

    آن حضرت چهل روز به خانه خدیجه نرفت و روزها روزه میداشت و شبها تا صباح عبادت میکرد و عمار را به سوى خدیجه فرستاد و فرمود: به او بگوکه نیامدن من بسوى تو از کراهت و عدوات نیست ولکن پروردگار من ، چنین امر کرده است که تقدیرات خود را جارى سازد و گمان مبر در حق خود مگر نیکى و به درستی که حق تعالى بتو مباهات میکند هر روز، چند مرتبه با ملائکه خود، باید هر شب در خانه خود را ببندى و در رختخواب خود بخوابى و من در خانه فاطمه بنت اسد میباشم ، تا مدت وعده الهى منقضى گردد و خدیجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت میگریست .

    چون چهل روز تمام شد، جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت اى محمد! خداوند اعلى ، تو را سلام میرساند و میفرماید که مهیا شو براى تحفه و کرامت من ، پس ناگاه میکائیل نازل شد طبقى آورد که دستمالى از سندس بهشت بر روى آن پوشیده بودند و در پیش آن حضرت گذاشت و گفت پروردگار تو میفرماید که امشب بر این طعام افطار کن و حضرت امیرالمؤ منین (ع) گفت که هر شب چون هنگام افطار آن حضرت میشد، مرا امر میکرد که در را میگشودم که هر که خواهد بیاید و با آن حضرت افطار نماید و در این شب مرا فرمود که بر در خانه بنشین و مگذار کسى داخل شود که این طعام بر غیر من حرام است .

    چون اراده افطار نمود طبق را گشود و در میان آن طبق از میوه هاى بهشت یک خوشه خرما و یک خوشه انگور بود و جامى از آب بهشت ، پس از آن میوه ها تناول فرمود تا سیر شد و از آن آب آشامید تا سیراب شد و جبرئیل از ابریق بهشت آب بر دست مبارکش میریخت و میکایئل دستش را شست و اسرافیل دستش را با دستمال بهشت پاک کرد و طعام باقى مانده با ظرفها به آسمان بالا رفت و چون حضرت بر خواست که مشغول نماز شود جبرئیل گفت که در این وقت تو را نماز جائز نیست باید الحال به منزل خدیجه روى و با او مضاجعت نمایى که حق تعالى میخواهد که در این شب از نسل تو ذریه طیبه خلق نماید.

    آن حضرت متوجه خانه خدیجه شد. خدیجه گفت که من با تنهایى الفت گرفته بودم و چون شب میشد درها را مى بستم و پرده ها را میآویختم و نماز خود را میکردم و در جامه خواب خود، میخوابیدم و چراغ را خاموش ‍ میکردم و در این شب در میان خواب بودم که صداى در خانه را شنیدم ، پرسیدم که کیست در را میکوبد که به غیر از محمد – صلى الله علیه وآله – دیگری را روانیست کوبیدن آن ؟

    حضرت فرمود که منم محمد، چون صداى فرح افزاى آن حضرت را شنیدم از جستم و در را گشودم و پیوسته عادت آن حضرت آن بود که چون اراده خوابیدن مى نمود آب می طلبید و وضو را تجدید میکرد و دو رکعت نماز بجا میاورد و داخل رختخواب بر میشد و در این شب هیچ از اینها نکرد … و بعد از آن ، من نور فاطمه (ع) را در رحم خود یافتم .”۱”

    شیخ صدوق از مفضل بن عمر روایت کرده که گفت : از حضرت صادق علیه السلام سؤ ال کردم که چگونه بود ولادت حضرت فاطمه ؟ حضرت فرمود: چون خدیجه اختیار مزاوجت حضرت رسول (ص) فرمود، زنان مکه از عدواتى که با آن حضرت داشتند از خدیجه هجرت نمود و بر او سلام نمیکردند و نمیگذاشتند که زنى بنزد او برود، پس خدیجه را باین سبب ، وحشتى عظیم عارض شد و لکن عمده غم و جزع خدیجه براى حضرت رسول بود که مبادا از شدت عدوات ایشان ، آسیبى به آن حضرت برسد، چون به حضرت فاطمه حامله شد، فاطمه در شکم با او سخت میگفت و مونس او بود و او را صبر میفرمود.

    خدیجه این حالت را از حضرت رسالت پنهان می داشت ، پس روزى حضرت داخل شد شنید که خدیجه سخن میگوید باشخصى و کسى را نزد او ندید، فرمود: که اى خدیجه با که سخن میگوئى ؟ خدیجه گفت فرزندى که در شکم من است با من سخن میگوید و مونس من است .

    حضرت فرمود که اینک جبرئیل مرا خبر میدهد که این فرزند دختر است ، او و نسل او طاهر و با میمنت و با برکت است و حقتعالى نسل ما را از او بوجود خواهد آورد و از نسل او امامان و پیشوایان دینى به هم خواهند رسید و حقتعالى بعد از انقضاى وحى ، ایشان را خیلفه هاى خود خواهد گردایند در زمین .

    و پیوسته خدیجه در این حالت بود تا آنکه ولادت جناب فاطمه نزدیک شد چون درد زائیدن را در خود احساس ‍ کرد بسوى زنان قریش و فرزندان هاشم کس فرستاد که نزد او حاضر شوند، ایشان در جواب او فرستادند که فرمان ما نبردى و قبول قول ما نکردى و زن یتیم ابوطالب شدى که فقیر است و مالى ندارد و ما باین سبب بخانه تو نمى آییم و متوجه امور تو نمی شویم .

    خدیجه چون پیغام ایشان را شنید بسیار اندوهناک گردید، در این حالت بود که ناگاه دید چهار زن گندم گون بلند بالا نزد او حاضر شدند و بزنان بنى هاشم شبیه بودند. خدیجه از ایشان بترسید، پس یکى از ایشان گفت که مترس اى خدیجه که ما رسولان پروردگاریم بسوى تو و ما ظهیران توییم ، منم ساره زوجه ابراهیم و دوم آسیه دختر مزاحم است که رفیق تو و زن شوهر تو خواهد بود در بهشت و سوم مریم دختر عمران است و چهارم کلثوم خواهر موسى بن عمران است . حق تعالى ما را فرستاده است که در وقت ولادت نزد تو باشیم و تو را بر این حالت معاونت نمائیم .

    آن چهار زن هر یک در یکطرف خدیجه نشستند و حضرت فاطمه (ع) پاک و پاکیزه متولد شد و چون به زمین رسید نور او ساطع گردید به حدی که خانه هاى مکه را روشن گردانید و در مشرق و مغرب زمین موضعى نماند مگر آنکه از آن نور روشن شد و ده نفر از حورالعین به آن خانه در آمدند و هر کدام ابریقى و طشتى از بهشت در دست داشتند و ابریقهاى ایشان مملو بود از آب کوثر، پى زنى که در پیش روى خدیجه نشسته بود جناب فاطمه را برداشت و به آب کوثر غسل داد و دو جامه سفید بیرون آورد که از شیر سفیدتر و از مشک عنبر خوشبوتر بود و فاطمه را در یک جامه پیچید و جامه دیگر را مقنعه او گردایند، پس او را به سخن در آورد.

    فاطمه گفت :

    اشهدان لا اله الا الله و ان ابى رسول الله سیدالانبیاء و ان بعلى سید الاوصیاء و ولدى ساده الاسباط .

    پس بر هر یک از آن زنان سلام کرد و هر یک را بنام ایشان خواند، پس آن زنان شادى کردند و حوریان بهشت خندان شدند و یکدیگر را بشارت دادند و اهل آسمانها یکدیگر را بشارت دادند به ولادت آن سیده زنان و در آسمان نور و روشنى هویدا شد که پیشتر چنان نورى مشاهده نکرده بودند، پس آن زنان مقدسه با خدیجه خطاب کردند و گفتند بگیر این دختر را که طاهر و مطهر است و پاکیزه و با برکت است حق تعالى برکت داده است او را و نسل او را.

    خدیجه آن حضرت را گرفت ، شاد و خوشحال و پستان خود را در دهان او گذاشت ، پس فاطمه در روز، آنقدر نمو میکرد که اطفال دیگر در ماهى ، نمو کنند و در ماه ، آن قدر نمو میکرد که اطفال دیگر در سالى نمو کنند.””۲”

    بدانکه آنمضلومه را نه ۹ نام است نزد حق تعالى :

    فاطمه: یعنى بریده شده از بدی ها، یا به معنى آنکه حق تعالیه او را و شیعیان او را از آتش جهنم بریده است .

    صدیقه :یعنى معصومه ،

    مبارکه: یعنى صاحب برکت در علم و کمالات و معجزات و اولاد گرام و غیرها.

    طاهره: یعنى پاکیزه از هر رجس و نقصى .

    زکیه: یعنى نمو کننده در کمالات و خیرات .

    راضیه: یعنى راضى بقضاى حق تعالى .

    مرضیه: یعنى پسندیده خدا و دوستان خدا.

    محدثه: یعنى ملک با او سخن گفته .

    زهرا: یعنى نورانى به نور صورى و معنوى .

    معلوم باد که فضائل آن مخدره زیاده از آن است که احصا شود و من به جهت تبرک به چند سطرى اکتفا مى نمایم.

    مشایخ از حدیث از طریق عامه ، روایت کرده اند که حضرت رسول (ص) فرمود: فاطمه ، پاره تن من است ، هر که او را شادگرداند، مرا شادگردانیده است و هر که او را آزرده کند، مرا آزرده کرده است فاطمه عزیزترین مردم است نزد من .”۳”

    ازعایشه روایت است که گفت : ندیده ام احدى را که در گفتار و سخن شبیه تر باشد از فاطمه برسول خدا(ص) چون فاطمه ، به نزد آن حضرت می آمد او را مرحبا می گفت و دستهاى او را می بوسید و در جاى خود مینشاند و چون حضرت به خانه فاطمه میرفت بر مى خواست و استقبال آن حضرت میکرد و مرحبا میگفت و دستهاى آن حضرت را میبوسید.”۴” از امام حسن علیه السلام روایت است که فرمود در شب جمعه مادرم در محراب عبادت خود ایستاد و مشغول بندگى حق تعالى گردید و پیوسته در رکوع وسجود و قیام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنیدم که پیوسته دعا میکرد از براى مؤ منین و مؤ منات و ایشان را نام مى برد و دعا به براى ایشان می کرد و از براى خود دعا نمی کرد، پس گفتم: ای مادر! چرا از براى خود دعا نکردى ، چنانچه از براى دیگران کردى؟ فرمود: یابنى الجارثم الدار”۵” اى پسرجان من اول همسایه را باید رسید، بعد خود را”۶”. حمیرى از حضرت باقر روایت کرده است که حضرت رسالت مقرر فرمود که هر چه خدمت بیرون در باشد از آب و هیزم آوردن و امثال آنها حضرت امیر المؤ منین بجا آورد و هر چه خدمت اندرون خانه باشد از آسیا کردن و نان و طعام پختن و جاروب کردن و امثال این ها با حضرت فاطمه باش

    د.”۷”

    ابو نعیم روایت کرده که حضرت فاطمه آنقدر آسیا گردانید که دستهایش آبله پیدا کرد و از اثر آسیا دستهایش پینه کرد.”۸”

    ثعلبى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که روزى حضرت رسول بخانه فاطمه در آمد، فاطمه را دید که جامه پوشیده بود از جلهاى شتر و به دستهاى خود آسیا مى گردانید و در آن حالت فرزند خود را شیر میداد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده کرد آب از دیده هاى مبارکش روان شد و فرمود اى دختر گرامى تلخیهاى دنیا را امروز بچش براى حلاوتهاى آخرت .

    پس فاطمه گفت : یا رسول الله ! حمد میکنم خدا بر نعمتهاى او و شکر مى کنم خدا را بر کرامتهاى او، پس حق تعالى این آیه را فرستاد (ولسوف یعطیک ربک فترضى)”۹” یعنى حق تعالى در قیامت آنقدر به تو خواهد داد که راضى شوى .”۱۰”

    از حسن بصرى منقولستکه میگفت حضرت فاطمه عابد ترین مردم بود در عبادت حق تعالى ،آنقدر بر پاى ایستاد که پاهاى مبارکش ورم مى کرد وقتى پیغمبر خدا به او فرمود چه چیز بهتر است از براى زن ، فاطمه گفت : آنکه نبیند مردى را و نبیند مردى او را، پس حضرت نوردیده خود را به سینه چسبانید و فرمود:ذریه بعضها من بعض”۱۱”

    و هم روایت است که روزى آن حضرت ، از اصحاب خود از زن سؤ ال فرمود اصحاب گفتند که زن عورت است فرمود: در چه حالى زن به خدا نزدیکتر است ؟

    اصحاب جواب نتوانستند، چون فاطمه این مطلب را شنید گفت که نزدیکترین حالات زن به خدا آن است که ملازم خانه خود باشد و بیرون از خانه نشود حضرت فرمود: فاطمه پاره تن من است .”۱۲”

    و در این روز، سنه ۳۶۷، قاضى ابوبکر محمد بن عبدالرحمن بغدادى معروف به ابن قریعه در بغداد وفات کرد و او از فضلای عصر خود بوده و بسیارى خوش قریحه و حاضر جواب بود و هر مسأله مضحک غریبى که از او مى پرسیدند، بدون تأمل مطابق سوال جواب می داد ، از جمله ، از او پرسیدند:

    ما یقول القاضى و فقه الله تعالى فى یهودى زنى بنصرانیه فولدت و لداجسمه للبشر و وجهه للبقر فکتب جوابه بدیها هذا من اعدل الشهود على الملاعین الیهود بانهم اشربوا حب العجل فى صدور هم حتى خرج من ایورهم وارى ان یناط بر اس الیهود راس العجل و یصلب على عنق النصرانیه الساق و الرجل و یسحباعلى الارض و ینادى علیهما ظلمات بعضها فوق بعض و السلام .”۱۳”

    و از اشعار اوست که در مصیبت حضرت زهرا گفته :

    یامن یسائل دائبا عن کل معظله سخیفه الابیات “۱۴”

    “۱-العدد القویه،ص۲۲۲-۲۳۰٫

    ۲-امالی،ص۶۹۰-۶۹۲٫

    ۳-همان،ص۱۶۵٫

    ۴-مناقب اهل البیت،ص۲۳۳٫

    ۵-وسایل الشیعه،ج۷،ص۱۱۲٫

    ۶-علل الشرایع،ج۱،۱۸۲٫

    ۷-کافی،ج۲،ص۶۵؛وسایل الشیعه،ج۱۷،ص۶۴٫

    ۸-مناقب آل ابی طالب،ج۳،ص۱۱۹٫

    ۹-الشرح/۵٫

    ۱۰-بحار الانوار ،ج۴۳،ص۸۶٫

    ۱۱-آل عمران/۳۴٫التحفه السنیه،ص۲۸۱؛مناقب آل ابی طالب،ج۳،ص۱۱۹٫

    ۱۲-بحار الانوار،ج۴۳،ص۹۲٫

    ۱۳-سیر اعلام النبلاء،ج۱۶،ص۳۲۶٫

    ۱۴-الکنی و الالقاب،ص۳۸۸٫